در آغوش شمس....

آه چــون از دل برآیـــد کــــــار آتش می کند
بی محـــابا رخنه ایی در جان هیزم می کند

 

خدایا امشب خیلی دلم گرفته خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

دلم برا امام رضا تنگ شده دلم میخاست اونجا بودم می رفتم یه گوشه می نشستم زانوهامو بغل میگرفتم زار زار گریه میکردم اونقدر که همه ی بغض های گلوم بترکه اونقدر که دیگه وقتی سر بلند میکردم از ته دل یه آخیش میگفتم و ......


دلم میخاست میرفتم تو صحن سقاخونه روبروی گنبد طلا پشت پنجره فولاد می نشستم مثل اون قدیم ها که مریض ها رو با طناب به ضریح می بستن منم یه طناب میبردم روحمو می بستم به پنجره فولاد بعد برای خودم احیا میگرفتم و می نشستم برای امام رضا درد دل میکردم و میگفتم آقا حداقل اگر شفای روح بهم نمیدی منو تو آغوش خودت محکم نگه دار اونقدر محکم که تمام دردها و زخم های روحم التیام پیدا کنه آقا شما رو به جوادتون قسم منو اونقدر محکم بغل کنید که وقتی لحظه ی دیدار به پایان میرسه به جای اشک از سر غم با اشک از سر شوق ازتون جدا بشم و اونوقت بدون هیچ نیازی بیام به پابوس آقای من دلم سخت گرفته سخت گاهی اونقدر فشار ها زیاده که قلبم دیگه تحمل نداره احساس میکنم داره می ایسته و گاهی رگهای مغزم اونقدر درد میکنه گویی در مغزم جنگی بپاست و دارن با خنجر اون رگ ها رو پاره میکنن

راستی آقای من می دونید  امسال تولد من با تولد شما مصادف شده

من کجا و شما کجا

آقا گریهگریهگریهدلم زیارت میخاد دلم خیلی گرفته خیلی

/ 1 نظر / 23 بازدید
sifalaw

می خوام بیام پابوس تو امام رضا امام رضا آروم کنی قلب منو امام رضا امام رضا یه تیکه از بهشتشو گذاشته رو زمین خدا بهشتی که صاحب اون امام رضاست امام رضاست