چای با طعم خدا

 
 
این سماور جوش است
پس چرا میگفتی دیگر این خاموش است؟!
باز لبخند بزن
قوری قلبت را زودتر بند بزن
توی آن
مهربانی دم کن
بعد بگذار که آرام آرام
چای تو دم بکشد
شعله اش را کم کن
....
دست هایت:
سینی نقره ی نور
اشک هایم:
استکانهای بلور
کاش
استکان هایم را
توی سینی خودت می چیدی
کاشکی اشک مرا می دیدی
خنده هایت قند است
چای هم آماده است
چای با طعم خدا
بوی آن پیچیده
از دلت تا همه جا
...
پاشو مهمان عزیز
توی فنجان دلم
چایی داغ بریز

عرفان نظرآهاری

/ 3 نظر / 23 بازدید
ستایش

خیلی زیبا بود خوش حال میشم به منم سر بزنید [گل][گل]

وحید۵۳

همیشه خانم دکتر آهاری خاطره ها تو شعراش داره مثه قوری بند زن[گل]

هادی

سلام چای با طعم خدا بوی آن پیچیده از دلت تا همه جا خیلی زیبا بود بروزم و منتظر نظرات ارزشمند شما