قالب وبلاگ

مطهرونی ها بشتابید
بودن دردنیای واقعی فردا؛ یعنی تسلط برجهان مجازی امروز به شرط آنکه واقعی بمانیم 
لینک دوستان
لا یمسه الا المطهرون

 

ابتدایی ترین نگاه به آیه لا یمسّه الا المطهرون چنین می نماید که منطوق آیه در بیان حکم حرمت تماس بدون طهارت با نوشتار قرآن باشد . تأمل در اندیشه و سخنان کسانی که قائل به این حرمتند، نشان می دهد که مطالعه آنها حصر توجه به ظاهر آیه است، در حالی که تأمل در مفهوم و محتوای این آیه با توجه به آیات پیش و پس آن و ژرف اندیشی در معانی واژگان مورد نظر، مفهومی را فراتر از آنچه فقیهان یاد کرده اند فرا روی پژوهشگر می نهد. کوشش ما در این مقاله بر این است که پیش از هر چیز، واژه قرآن و مدلول واقعی آن را در عصر نزول وحی تبیین نماییم، سپس به نکاتی درباره مرجع ضمیر « لا یمسّه » و مفهوم واژه    « مطهرون » و اراده ای که از کاربرد تعبیر منفی « لا یمسه » شده است، اشاره نماییم.

 

 


 

گستره معنایی لا یمسّه الا المطهرون

و تحریم تماس بدون طهارت شرعی با نوشتار قرآن

محمد رضا حاجی اسماعیلی

ابتدایی ترین نگاه به آیه لا یمسّه الا المطهرون چنین می نماید که منطوق آیه در بیان حکم حرمت تماس بدون طهارت با نوشتار قرآن باشد . تأمل در اندیشه و سخنان کسانی که قائل به این حرمتند، نشان می دهد که مطالعه آنها حصر توجه به ظاهر آیه است، در حالی که تأمل در مفهوم و محتوای این آیه با توجه به آیات پیش و پس آن و ژرف اندیشی در معانی واژگان مورد نظر، مفهومی را فراتر از آنچه فقیهان یاد کرده اند فرا روی پژوهشگر می نهد. کوشش ما در این مقاله بر این است که پیش از هر چیز، واژه قرآن و مدلول واقعی آن را در عصر نزول وحی تبیین نماییم، سپس به نکاتی درباره مرجع ضمیر « لا یمسّه » و مفهوم واژه    « مطهرون » و اراده ای که از کاربرد تعبیر منفی « لا یمسه » شده است، اشاره نماییم.

 

کلید واژه : تماس با کلمات قرآن، مفهوم واژه قرآن، مفهوم واژه مطهرون، لا یمسه الا المطهرون، تعظیم و بزرگداشت قرآن.

 

طرح مسأله:

فزونی بی حد و حصر مطبوعات در دوران معاصر و رویکرد فراوان به مطاله نوشتارهایی حامل آیات قرآن در مطبوعات و مزّین شدن اطلاعیه ها و سربرگ ها به تعابیر قرآنی، از طرفی؛ و ناروا شمردن تماس بدون طهارت شرعی با آنها از جانبفقیهان از طرف دیگر، جامعه مسلمانان را با مشکلی محتاج تحقیق روبرو ساخته است.

از سویی نمی توان مانع انتشار این نوع مطبوعات گردید و از سویی دیگر هر گونه تماس بدون طهارت شرعی با نوشتار قرآنی از سوی فقیهان تحریم شده است. این امر توده مردم مسلمان را با مشکل بزرگی روبرو کرده است.

فرضیه تحقیق:

مدعا اینست که می توان با بررسی دقیق در قرآن و برخی روایات، جواز تماس با خط قرآن را بدون وضو و طهارت شرعی خاطرنشان ساخت و فضای ذهنی جامعه را با ژرف اندیشی و عقیده به قداست جایگاه رفیع قرآن و گسترش احترام خردمندانه به آن بازسازی نمود. الابته ارائه حکم اجتهادی و صدور فتوا، مرتبه ای فراتر از پژوهشی نظری درباره یک موضوع است. پس بدیهی می نماید که هر کس در این خصوص پیرو حکم و رأی مرجع خویش باشد.

آیه لا یمسه المطهرون

 از آنجا که فقیهان با نوشتار قرآن را بدون طهارت حرام دانسته اند و به نظر   می رسد مستند قرآنی آنان استدلال به لا یمسه الا المطهرون باشد، دریافت دقیق از مفهوم این آیه با- توجه به ساختار و سیاق آیات پیش و پس آن- کاملا ضروری است. سخن خداوند در آیات لا یمسه الا المطهرون چنین است: فلا أقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظیم انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون تنزیل من رب العالمین [ سوگند به مواقع نزول ستارگان ( یا آیات قرآن ) و این قسم اگر بدانید سوگند بزرگی است که این قرآن برومند و گرامی در لوح محفوظ سرّ حق است که جز دست پاکان بدان نرسد. این کتابی بزرگ فرو فرستاده شده از سوی پروردگار جهانیان است...].

با تأمل در این بخش از آیات سوره واقعه، به یقین باید اذعان نمود که محور سخن یا مواردی که به آن سوگند خورده شده، پیرامون برشمردن ویژگی ها و اوصاف قرآن است، زیرا سوگند خداوند به جایگاه ستارگان نزول تدریجی و تنجیم قرآن و گوشزد نمودن عظمت این سوگند یعنی بزرگداشت و اجلال قرآن حامل پنج نکته و ویژگی است:

1.           کرامت

2.           مکنونیت

3.           مصونیت از هر گونه دگرگونی و تبدیل

4.           عدم انکان تماس اغیار و ناپاکان با آن

5.      تنزل از فراز مقام ربوبی و فرود آمدن آن در حد فهم آدمیان                       ( طباطبایی،19/237 ).

این نکات حاکی از تبیین موقعیت و جایگاه رفیع قرآن نزد خداوند متعال است. از این رو، با توجه به این نکات بسیار بعید می نماید که هدف این سوگند بزرگ الهی، نهی از تماس بدون طهارت اندام های انسان با نوشتار قرآن باشد. این استبعاد مبتنی بر دلایلی بدون شرح است:

1.           مفهوم و مدلول واژه قرآن در عصر نزول

از ویژگی های منحصر به فرد قرآن، وحی آوایی بودن آنست که جاودانگی و نشر سریعآن را در جهان تضمین نموده است. به دیگر سخن، باید گفت قرآن پدیده ای شفاهی است نه نوشتاری و بر این اساس قرائت قرآن به مفهوم خواندن آیات وحیانی با فراینده آوایی به شمار می آید، نه مطالعه ذهنی، و با فرارو نهادن متن مکتوب آن، این قرائت صورت می گیرد، چنانکه نسبت به قرائت متون دیگر چنین رواست. بناربراین، کاربرد واژه قرآن در سراسر مجموعه وحی الهی، نمی تواند هیچ گونه دلالتی بر شکل نوشتاری وحی داشته باشد. ازاین رو، در عصر نزول و نخستین ادوار اسلامی، صحابیان پس از آنکه وحی الهی صورتی نوشتاری به خود گرفت نام « مصحف » بر آن نهادند   ( رامیار،11 )، نامی که هیچگاه در قرآن بدان اشارت نرفته است. حال با توجه به این نکته، درک این معنا بسیار بدیهی می نماید که قرآن از جمله پدیده های قابل لمس تلقی نگردد تا بتوان گفت نباید با اعضای بدن با آن تماس برقرار کرد.

قرآن در اینباره می گوید: ولو نزلنا علیک کتابا فی قرطاس فلمسوه بأیدیهم لقال الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین [و اگر ما کتابی بر تو فرو فرستیم در کاغذی که آن را به دست خود لمس کنند، باز کافران می گفتند این جز سحری آشکار نیست] ( انعام/7 ).  این آیه به وضوح نشان می دهد که قرآن پدیده ای نگاشته شده بر روی نوشت افزار ملموس که تماس با آن ممکن بوده باشد، نیست، بلکه صرفاً پدیده ای مرموز و غیر مکتوب استکه به پیامبر القاء شده و او سرانجام بدان زبان گشوده است.

بنابراین، باید پذیرفت که ملموس بودن قرآن، قضیه سالبه به التقای موضوع است. و اگر امروزه مشاهده می گردد که از واژه قرآن، شکل نوشتاری آن به ذهن متبادر می شود، بهدلیل تسامحی اس که در طول سالیان دراز در به کار بردن این واژه با چنین مفهومی رایج شدهاست و شاید بتوان ادعا کرد آنان که به استناد به ظاهر آیه  لا یمسه الا المطهرون  به تحریم تماس بدون طهارت باکلمات و تعابیر قرآن حکم نموده، به نکته یاد شده توجه نکرده اند.

2.           تبیین مرجع ضمیر « لا یمسه »

درباره مرجع ضمیر « لا یمسه » دو دیدگاه متفاوت وجود دارد: گروهی بر این باورند که مرجع ضمیر « لقرآن کریم » است، آنان برای اثبات ادعای خویش بهدو دلیل استناد می کنند: نخست، در آیه بعد، منظور از تنزیل من رب العالمین، همان « لقرآن کریم » است. دوم، اگر مرجع ضمیر را « لقرآن کریم » ندانیم، باید ایجاد فاصله و جدایی در بیان ویژگی های قرآن را در سیاق عبارت پذیرا شویم.

گروه دیگر معتقدند ایجاد فاصله در بیان ویژگی های قرآن- چنانچه مخلّ بلاغت نباشد- اشکالی ندارد. دیگر اینکه بر اساس قواعد دستوری، اصل ارجاع ضمیر- به حکم الأقرب یمنع الأبعد به اولین مرجع یعنی « کتاب مکنون » ارجح است و اینکه در این سیاق، چنانچه مرجع ضمیر کتاب مکنون باشد، جمله « لا یمسه » به عنوان یکی از پیوست های « کتاب مکنون » تلقی شده و کامل کننده معنای آنست، یعنی ویژگی مکنونیت کتاب را وصف می نماید. بنابراین، مجموع دو ویژگی « مکنون » و « لا یمسه » هر کدام مبین یکی از خصوصیات قرآن به حساب می آیند.

دیدگاه مفسرات صدر اول، همانند ابن عباس و مجاهد که در تفسیر این آیه گفتهاند: منظور از « لا یمسه » أی لا یمس الکتاب الذی فی السماء الا المطهرون من الذنوب و هم الملئکه ( طوسی، التبیان، 9/510 )، موید همین دیدگاه است که مرجع ضمیر را کتاب دانستهاند. بنابراین دیدگاه، مفهوم آیه چنین می نماید که کنه حقیقت قرآن بر کسانی که دل و اندیشع آلوده و ناپاک دارند پوشیده است. پس جنبه مکنون بودن قرآن، فقط از همین جهت است و گر نه قرآن پوشیدگی دیگری ندارد.

این تفسیر با آنچه مفسران درباره « مطهرون » و اینکه آنان فرشتگانند، هماهنگ است. از جمله ابن کثیر « مطهرون » را فرشتگان می داند، فرشتگان مطهری که از قرآن آگاه بودند و یکی از آنها واسطه وحی بر قلب پیامبر بود. آیات دیگر قرآن نیز بر این معنا و مفهوم اشاره دارند از جمله آیه فی صحف مکرمه مطهره [ آیات الهی در صفحات مکرم نگاشته شده که آن صفحات بسی بلند مرتبه و پاک و منزه است] ( عبس/13،14 ) که بیان می دارد این قرآن ر نوشته هایی به دور از دسترس نامحرمان و ناپاکان است.

طباطبایی نیز مرجع ضمیر « لا یمسه » را کتاب مکنون دانسته و آن را صفتی برای کتاب بر می شمارد. وی بر این باور است که حتی اگر « لا یمسه » را پس از « کریم » و « مکنون » سومین ویژگی قرآن بدانیم باز منظور از آن قرآنی است که در کتاب مکنون ثبت شده است به سان مضمون این آیه که می گوید: انا جعلناه قرآناً عربیاً لعلکم تعقلون و انه فی أم الکتاب لدینا لعلی حکیم [یعنی ما این قرآن را به زبان عربی در آردیم تا شما بیندیشید این قرآن در متن کتاب تکوین نزد ما محفوظ است] ( زخرف/3،4 )

او همچنین معتقد است مراد از « مطهرون » کسانی اند که خداوند نفوس آنها را از پلیدی و گناه پاک داشته است و یا بالاتر کسانی که در سویدای دلشان هیچ آویزه ای به غیر خدا وجود ندارد مانند فرشتگان و انسان های پاک شده ای که در آیه تطهیر به آنها اشاره گردیده است: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس و یطهرکم تطهیرا( طباطبایی، 19/237).

3.           تبیین مفهوم واژه مطهرون

توجه به مکی بودن سوره واقعه، این پرسش را درباره مفهوم واژه « طهارت » به میان می آورد که آیا در زمان نزول آیه لا یمسه الا المطهرون این واژه از مفهوم لغوی خود نقل گردیده و در معنای طهارت شرعی به کار رفته است؟ آیا در مکه مکرمه و قبل از مهاجرت پیامبر (ص) واژه طهارت، حقیقت شرعیه برای وضو تلقی گردیده است تا بتوان گفت منظور از واژه مطهرون در این آیه کسانی اند که وضو داند؟ اگر این نکته را بپذیریم، باز نمی توان ادعا نمود این طهارت فقط بر حدث دلالت کند، بلکه باید گفت بر طهارت از خبث نیز دلالت دارد. بناربراین منظور از « مطهرون » کسانی خواهند بود که از هر نوع آلودگی ( حدث و خبث ) پاک و دور باشند و چنی طهارتی برای فرشتگان ثابت و مسلم است.

نکته دیگر اینکه مفهوم و معنای واژه « متطهرون » است. از دیدگاه قرآن، مطهر کسی است که خداوند او را از لغزش و خطا و گناه پاک و پاکیزه گردانیده و متطهر کسی است که خویشتن را از آلودگی و پلیدی کوچک یا بزرگ ( حدث و خبث ) پاک داشته است. در سیاق قرآن و حدیث نیز هیچگاه واژه « مطهر » بر کسی که وضو گرفته یا غسل انجام داده اطلاق نگردیده است. بنابراین، اگر آیه اینچنین بیان می نمود که لا یمسه الا المتطهرون، ممکن بود گفته شود منظور از پاک شوندگان، پاکان از آلودگی حدث و خبث است.

4.           تبیین عدم ظهور فعل نفی در مفهوم نهی و تحریم

سخن دیگر درباره « لا یمسه »، توجه به این نکته اصولی است که ظهور اولی نهی، بر تحریم دلالت دارد. گویا آنان با استناد به ظاهر آیه، برآنند که از منطوق آیه، حکم حرمت تماس بدون طهارت شرعی را با واژگان قرآن استفاده کنند، بهاین قاعده اصولی نظر داشته اند. حال آنکه این قاعده بیشتر هنگامی قابل استناد است که در عبارات به روشنی صیغه نهی به کار رفته باشد، اما در خصوص این آیه، با توجه به اینکه حرف « لا » در ابتدای آن نشانه نفی و فعل مضارع « یمس » مرفوع است، می توان گفت این نکته صادق نیست. بنابراین، با استناد به ظاهر آیه شریفه ، نمی توان حکم به تحریم تماس بدون طهارت شرعی با خط مصحف را نتیجه گرفت.

با توجه به همین نکته، برخی از فقیهان، نسبت به استناد به ظاهر آیه شریفه، با تردید روبرو شده اند و دلالت ظاهر آیه بر حرمت را قابل تأمل و محل نظر دانسته اند. از آن جمله فاضل هندی استنباط نظریه حرمت را از این آیه اینگونه با تردید نگریسته و می گوید: دراستناد به آیه اشکال هست، زیرا احتمال       می رود ضمیر به کتاب مکنون باز گردد و منظور از تطهیر، پاک بودن از کفر باشد (فاضل هندی، 1/575).

همچنین صاحب مدارک بر استدلال گروهی از فقیهان که به ظاهر آیه توجه داشته اند خرده گرفته و می گوید:

استدلال به آیه وقتی تمام خواهد بود که از پیش اثبات شود: ضمیر به « قرآن » باز گردد و جمله خبریه « لا یمسه » در معنای نهی باشد و وازه « طهارت » به معنای وضو به کار رفته باشد، ولی اثبات اینها مورد تأمل و نظر است ( موسوی عاملی، 1/242 ).

از دیدگاه خوانساری نیز ظاهر آیه در خور استناد نیست، زیرا به اعتقاد وی در همه جا ظاهر نهی حرمت نیست، به ویژه در این آیه که صیغه نهی هم به کار نرفته است. از فقیهان نامدار معاصر، ابوالقاسم خویی به گونه ای استدلالی در این موضوع به بحث نشسته و در پایان با صراحت اعلام می دارد که این آیه بر حرمت دلالت ندارد. وی می گوید: این آیه به تنهایی بر حرام بودم دست زدن به قرآن بدون وضو دلالت نمی کند زیرا احتمال دارد بلکه ظاهر این است که منظور از واژه « مطهرون » کسانی باشند که خدا آنها را پاک خواسته یعنی افراد منظور در این آیه « و یطهرکم تطهیرا » و چه بسا مراد از واژه مس، دریافتن حقایق قرآن باشد نه مس ظاهری قرآن » ( خویی،5/381 ).

همانگونه که مشاهده گردید، از دیدگاه این فقیهان با استناد به ظاهر این آیه شریفه نمی توان قرآن را منبع استنباط برای تحریم تماس بدون طهارت شرعی با نوشتار قرآن دانست، زیرا برداشت چنین حکمی از آیه با اشکال هایی جدید مواجه است.

اما باورمندان به حرمت، به روایتی از امام رضا (ع) اعتماد نموده اند که بر اساس آن امام (ع) برای بازداشتن از تماس بدون وضو با خط مصحف به همین آیه     « لا یمسه » استناد کرده اند و همین باعث گردیده که جمهور فقیهان این روایت را مفسر آیه قلمداد نمایند و به پیروی از آن چنین تفسیری از آیه را ارائه دهند. متن روایت چنین است: « علی ابن الحسن بن فضال عن جعفر بم محمد بن حکیم و جعفر بن محمد بی ابی الصباح جمیعا عن ابراهیم بن عبد الحمید عن ابی الحسن (ع) قال : المصحف لا تمسه علی غیر طهر و لا جنبا و لا تمس خطه و لا تعلقه ان الله تعالی یقول: لا یمسه الا المطهرون » امام رضا (ع) فرمود: نه بی وضو قرآن را مس کن و نه در حال جنابت و به خط آن دست مکش و آن را بر گردن نیاویز که خدا می فرماید: لا یمسه الا المطهرون » (طوسی، تهذیب الأحکام، 1/127).

ولی به این روایت دو اشکال وارد است : یک یاز جهت سند و دیگر از جهت مضمون.

اما از جهت سند باید گفت: راویانی که در سلسله سند این روایت قرار دارند آن چنان که باید در خور اعتماد نیستند، به طوری که راوی نخست یعنی ابراهیم بن عبد الحمید را شیخ طوسی واقفی دانسته است ( طوسی، رجال، 366) و روای دوم جعفر بم محمد بی ابی الصباح، در بین رجالیان، شخصیتی مجهول و ناشناخته است (کشی،545 ) روای سوم جعفر بن حکیم، نیز مدح و توثیق نشده و چهارمین راوی حسن بن فضال، فطحی مذهب است( نجاشی، 1/127).

اما از جهت دلالت مضمون نیز باید گفت: ممکن است عبارت « لا تمسه خطه » د راین روایت در سیاق نفی باشد، نه نهی که در این صورت به مفهوم کراهت خواهد بود و بر فرض اگر هم بپذیریم که جمله در سیاق نهی باشد، همچنین بپذیریم که صیغه نهی ظهور در حرمت داشته باشد، باز نمی توان ادعا نمود که نهی در این روایت به معنای حرمت است، زیرا در همین روایت قرائتی وجود دارد که نشان می دهد نهی به معنای کراهت است، به دلیل آنکه در آن از آویختن مصحف به بدن شخص بی وضو همراه با مس با خط مصحف باز داشته شده است، در حالی که اجتماع فقیهان بر آن است که آویختن مصحف و تماس با جل آن برای شخص بی وضو حرام نبوده بلکه مکروه است. این خود شاهد بر این نکته است که در این روایت « لا تمس خطه » به معنای کراهت است. شیخ طوسی نیز نهی در این روایت را حمل بر کراهت نموده و می گوید: بهتر این است که نهی در این خبر را بر کراهت حمل کنیم نه حرمت( طوسی، الاستبصار،1/114 ).

صاحب مدارک نیز در اینباره اعتقاد به کراهت دارد و می گوید: حرام بودن ثابت نمی شود زیرا روایاتی که به آنها برای حرام بودن استدلال شده یا از نظر سند ضعیفند یادلالت آنها بر حرام بودن ناتمام است و آیه معنای واحد و مورد اتفاق ندارد ( موسوی عاملی، 1/279).

حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه بابی را نحت عنوان « باب استحباب الوضوء لمس کتاب القرآن » مطرح نموده و همان گونه که از عنوان باب استفاده می شود، طهارت را برای تماس با نوشته های قرآن امری مستحب برشمرده است. شایان توجه است که عنوان باب در این کتاب حاکی از فتوای اوست. از جمله فقیهانی که با جدیت دلایل حرمت تماس بدون طهارت شرعی با خط مصحف را نه تنها علم آور ندانسته، حتی ظن معتبر بر حرمت آنها را نپذیرفته است، خوانساری است. وی می گوید: چون روایاتی که بر حرام بودن تماس بدون وضو دلالت می کنند، بسیارند و تأکید کننده یکدیگر و از طرف دیگر، روایات قوی که بتوانند با آنها معارضه کنند یافت نمی شود، این امر سبب می شود که آن روایات را بر کراهت یا حکمی دیگر غیر از حرمت حمل کنیم( ص 14 ).

همو می افزاید: بنابراین چون دلیلی وجود ندارد وظیفه فقیه در مقام استنباط، رجوع به اصل برائت است، به مقتضای این اصل، تماس بدون وضو با خط مصحف بر جواز اولیه و اباحه طبیحی خود باقی خواهد بود. البته شایان توجه است که خوانساری با توجه به نظر مشهور فقیهان و به دلیل همراهی با آنان و نگاهداشت حریم علمی آنان، پیروی از رأی مشهور را برابر احتیاط دانسته و  می گوید: واجب بودن وضو برای تماس با خط مصحف میان فقیهان مشهور است، پس برای احتیاط سزاوار است در عمل به رأی مشهور بی توجهی نشود            ( همانجا، 14 ).

این سفارش بدین جهت است که مبادا رخنه و تزلزلی در انگاره های دینی و دین داران پدید آید و این همان چیزی است که در سخنان همه فقیهان معتقد به جواز یا کراهت دیده می شود. حتی شماری واجب بودن وضو یا طهارت شرعی را هنگام دست کشیدن به خط مصحف از این جهت پذیرفتهاند که این حکم با احترام به قرآن و بزرگداشت آن مناسب تر است در این باره صاحب مدارک می گوید: بازداشتن از دست زدن به خط مصحف بدون وضو با احتیاط و یا بزرگداشت قرآن سازگارتر و مناسب تر است ( موسوی عاملی، 1/242).

همچنین صاحب جواهر بیان می کند: چون آنچه برای حرام بودن تماس بدون طهارت شرعی با مصحف یاد شده، با بزرگداشت قرآن مناسبت دارد، اصل برائت که فقیهان برای نفی حرمت بدان تمسک می جویند، از میان               می رود(نجفی، 2/561).

بدیهی است پرهیز دادن مسلمانان از تماس بدون وضو با خط مصحف، به منظور حفظ قداست وحی الهی صورت می پذیرد ، ولی آیا این پرهیز برای دین داران مفید فایده است؟! آیا این ارج گذاری می تواند به عنوان دلیلی قطعی مستند فتوای فقیهان قرار بگیرد و منجر به صدور حکم به احتیاط بپیا حرمت این گونه تماس با نوشتار قرآن شود؟ در پاسخ به این پرسش باید اذعان نمود بزرگداشت مصحف تنها هنگامی می تواند به عنوان یک اصل و قانون مستند حکم واقع شود که در بررسی های فقهی، از قاعده ای خاص د راین باب سخن به میان آمده باشد یعنی در ابتداء اصل و قانون بودن آن اثبات گردیده و همانند اصول و قوانین فقهی دیگر درباره آن قانونی ویژه وضع شده باشد تا تمسک به آن در چارچوب و معیاری خاص صورت پذیرد و حکمی فقهی استخراج گردد، حال آنکه پیش از این بیان نمودیم که از آیه شریفه و روایت های ذیل آن، مطلبی برای این منظور کشف و اثبات نمی شود.

اگر هم بر فرض بپذیریم که با استناد به همین آیه و همین روای ها، بزرگداشت قرآن واجب است. این بزرگداشت و برابر کردن آن در تماس با خط مصحف چگونه توجیه می گردد؟ زیرا بزرگداشت قرآن دارای مراتبی متفاوت است که بدون شک رعایت همه آنها واجب است، ولی مثلا قرائت قرآن در آن حد و مرتبه نیست . در حالی که به نظر می رسد قرائت قرآن در مرتبهای فراتر از اجلال و تعظیم قرار دارد زیرا قرآن خود به خواندن قرآن و گوش فرا  دادن به آن فرمان داده و در روایت های بسیاری بدین امر سفارش شده است. پس چگونه است که می توان گفت تطهیر برای خواندن قرآن با این همه تأکید در مرتبه واجب نیست و ترک آن مهم به شمار نمی آید، ولی وضو داشتن برای لمس خط آن با آنکه هیچ دلیل شرعی قطعی بر آن یافت نمی شود، بزرگداشت قرآن و آن هم در مرتبه واجب به شمار آمده به گونه ای که ترک آن حرام شمرده شده است.

بنابراین، اگر بخواهیم واجب بودن وضو برای تماس با خط مصحف را به مقتضای احترام و نکوداشت قرآن ثابت نماییم، طبعاً باید بسیاری از امور دیگر را که انجام آنها بزرگداشت و ترک آنها بی احترامی به قرآن تلقی می گردد را واجب بشماریم، مانند پشت سر قرار ندادن مصحف، تماس با جلد مصحف و... در حالی که هیچ فقیهی چنین نگفته است. البته انجام هر کاری که بی احترامی به قرآن باشد، حرام است از آن جمله تماس بی وضو با خط مصحف اگر مصداق چنین عنوانی باشد، ولی باید دانست که « هتک » و « تعظیم »، مفهومی بس گسترده دارند و در عرف ها، زمان ها و مکان های مختلف دگرگونند. چه بسا در زمان و مکان و عرف خاصی، تماس بدون وضو با خط مصحف بی احترامی به قرآن تلقی گردد که در زمان و مکان و عرفی دیگر چنین نباشد. همان گونه که قرار دادن مصحف بر فرش، نزد اهل سنت نوعی ب یاحترامی به قرآن به شمار آمده و حرام است ولی این عمل در عرف شیعیان این گونه نیست، در حالی که دراز کردن پا در مقابل مصحف در عرف شیعیان امری ناپسند و به نحوی تحقیر قرآن تلقی می گردد، در حالی که همین عمل در عرف اهل سنت امری رایج است.

پس اصولا از این جهت که در فقه عنوان « تعظیم قرآن » دارای مفهوم تعریف شده ای نیست، نمی تواند معیار حکم قرار گیرد. بناربراین، تعظیم قرآن در شکل حکم فقهی چنانچه با دلیلی شرعی همراه باشد، الزام آور و پسندیده است، ولی سخن اینجاست که تعظیم قرآن در حوزه اخلاق ومسائل ارزشی جای دارد و چنانچه شارع مقدس مسائل ارزشی و اخلاقی را در شکل باید و نباید فقهی در آورده و جامه حلال و حرام بر اندام آنها پوشانده است، حکم حرمت تماس بدون وضو با خط مصحف می توانست دارای مستند شرعی باشد، در حالی که منظور شارع چنین نیست زیرا نقشی که رفتارهای انتخاب شده اخلاقی در سازندگی و تکامل روحی افراد دارد، بسیار بیشتر از نقش بایدها و نبایدها و تکالیف فقهی است که گاه به اکراه و یا از سر عادت انجام می شود.

به همین دلیل، ایمان که هسته اصلی دین داری است، در مقوله فقه و گزاره های فقهی جای ندارد، اگر چه آثار فقهی بر آن بار می شود. ترک و انجام شعائر و رفتارهای فقهی و عبادی در اوج ایمان فرد اثر گذار است، اما ایمان به خودی خود یک حالت روحی است که در اساس از حوزه باید و نباید بیرون است.

نتیجه   

تحقیق در مفهوم لغوی و منطوق آیه شریفه لا یمسه الا المطهرون با توجه به آیات پیشین و پسین آن چنین می نماید که آیات شریفه این بخش از سوره واقعه، به دنبال تبیین عظمن قرآن و مقام ملکوتی این کتاب مقدس است، اگر چه بعدها گروهی از فقیهان با توجه به ظاهر آیه تلاش نموده اند تا آن را مستند حکم فقهی حرمت تماس بدون طهارت شرعی با خط مصحف قرار دهند، ولی همان گونه که اشاره شد، برخورد فقیهان با این نکته یکسان نبوده است. از جمله دیدگاه های دو فقیه شیعی خوانساری و خوی د راین باره جالب توجه است. چنانچه از جانب شارع مقدس دلیلی بر وجوب طهارت برای تماس با خط مصحف وجود داشته باشد، بی گمان امری پذیرفتنی است، اما سخن اینجاست که ارزشی دانستن و یا هم ارز بودن وضو داشتن با ارج نهادن و بزرگداشت مصحف، نمی تواند تکلیف و الزام شرعی را موجب گردد، بلکه می توان آن را با احساس دینی و پای بندی دین داران به ارزش ها و معنویت ها واگذاشت.

 

کتابشناسی

1.      حر عاملی، محمد، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، تهران، مکتبه الاسلامیه، 1391 ق.

2.           خوانساری، حسین، مشارق الشموس فی شرح الدروس، قم، موسسه آل البیت، 1408 ق.

3.           خویی، ابوالقاسم، التنقیح، قم، دارالهادی، بی تا.

4.           رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران، امیر کبیر، 1362 ش.

5.      طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.

6.           طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش.

7.           همو، الاستبصار فیما اختلف فیه من الاخبار، بیروت، 1413 ق.

8.      همو، التبیان فی تفسیر القرآن، به کوشش احمد حبیب قصیر عالمی، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، بی تا.

9.           همو، رجال، قم، موسسه نشر اسلامی، 1415 ق.

10.       فاضل هندی، بهاء الدین محمد بن حسن، کشف اللثام، موسسه نشر اسلامی، 1416 ش.

11.       کشی، ابوعمرو، رجال، به کوشش سید حسن مصطفوی، مشهد، دانشگاه فردوسی، بی تا

12.       موسوی، عاملی، سید محمد، مدارک الاحکام، قم، بی تا.

13.       نجاشی، احمد بن علی، رجال، قم، موسسه نشر اسلامی، 1407 ق.

14.       نجفی، محمد بن حسن، جواهر الکلام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1367 ش.    



1.       « و فیه احتمال العود علی « کتاب مکنون » و التطهیر من الکفر »

 

[ یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

[ نظرات () ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

چرا دلم نکند تب؟ زمان زمان عجیبی ست! نفس نمانده به کامم، هوا هوای غریبی ست! چه رسم عاشقی است این انتظار مجازی! تعارفات زبانی ، حسابهای ریاضی! چرا دلم نزند لک؟ عشقها که دروغین ، دشنه اند و تفنگند! آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار! مشق های نه مشتاق ، قلب ها همه بیمار چرا دلم نکند تب؟ بیا دلم تنگ است... بیا دلم تنگ است...
RSS Feed

قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ
free counters
مطهرون
كد لوگوي ما
وب سايت ختم قرآن مجيد
وب سايت ختم صلوات بانك اهداكنندگان غير خويشاوند Display Pagerank
sifalaw:مدیر