قالب وبلاگ

مطهرونی ها بشتابید
بودن دردنیای واقعی فردا؛ یعنی تسلط برجهان مجازی امروز به شرط آنکه واقعی بمانیم 
لینک دوستان
مشکل امام زمان(علیه السلام) با اهل تأویل

 

حدیث عجیبى داریم که بسیار جاى تأمل است. مضمون این حدیث این است که وقتى وجود مقدس ولى عصر [عجل الله تعالى فرجه الشریف] ظهور مى فرمایند با مشکلاتى مواجه مى شوند که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) هم آن مشکلات را نداشتند. معمولاً ما تا به حال هر چه درباره زمان ظهور آن حضرت، شنیده ایم این بوده که در آن زمان نعمت ها زیاد شده، بساط ظلم برچیده، روزى فراوان و نرخ ها ارزان مى شود و... اما در این حدیث آمده است که وقتى امام دوازدهم ظهور مى فرمایند، از ناحیه بعضى مسلمانان با مشکلاتى مواجه مى شوند که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) هم این مشکلات را از ناحیه کفار نداشتند! روایت این است:

 


 

عن الفضیل قال سمعت اباعبدالله(علیه السلام) یقول: «اِن قائمنا اذا قام استقبل من جهلة الناس اشدَّ مما استقبله رسول الله(صلى الله علیه وآله) من جهّال الجاهلیة...»1 مى فرماید وقتى حضرت ظهور مى کند با دشوارى هایى از جانب مردم مواجه مى شود که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) از مردم جاهلیت، این سختى ها را نکشیده است. به طور طبیعى انسان تعجب مى کند که در این زمان بعد از این همه علوم و معارف و تربیت مردم، چگونه حضرت با چنین مشکلاتى مواجه مى شود؟ راوى خیلى تعجب مى کند و مى گوید: «و کیف ذلک؟» چگونه چنین مشکلاتى براى ایشان پیش مى آید؟

قال: «انّ رسول الله(صلى الله علیه وآله) اتى الناس و هم یعبدون الحجارة و الصخور و العیدان و الخشب المنحوتة و ان قائمنا اذا قام أتى الناس و کلهم یتأول علیه کتاب الله و یحتج علیه به»

مى فرماید: وقتى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مبعوث شد، با مردمى مواجه شد که کارشان پرستش سنگ ها و چوب ها بود، سنگ ها یا بتهایى را که از سنگ مى تراشیدند، نصب مى کردند و جلوى آنها به سجده مى افتادند، دستشان را دراز کرده و مى گفتند مریضمان را شفا بده، روزى مان را زیاد کن و... بعضى بت ها چوبى، و بعضى ها نیز فلزى بودند و کارشان به آن جا رسیده بود که گاهى از خوردنى ها بت درست مى کردند که بعضى از عرب هاى آن زمان قره قروت و خرما را مخلوط کرده بت درست مى کردند و وقتى گرسنه مى شدند همان بت را مى خوردند.

کسى که مختصر عقلى داشته باشد، مى توان به او فهماند که تو این بت را ساخته اى و او تو را نساخته است. چطور چیزى که به دست خودت یا انسان دیگرى مثل تو تراشیده شده، خداى تو مى شود و تو آن را صدا مى زنى؟ همان احتجاجى که حضرت ابراهیم(علیه السلام) با بت پرستان زمان خود کرد. بت پرستان، در مقابل این احتجاج عقلانى، جوابى نداشتند. حرف آخر آنها این بود که این یک سنّت آباء و اجدادى است. مثل چهارشنبه سورى که آباء و اجداد ما این کار را مى کردند و سنّت ملى است. اگر بگویید این کار چه فایده دارد؟ مى گویند فایده نمى خواهد، ما مى خواهیم سنّت نیاکان خود را حفظ کنیم! آنها هم همین را مى گفتند. وقتى مى پرسیدند: «چرا اینها را مى پرستید؟» مى گفتند: «پدران ما آنها را مى پرستیدند، ما هم این کار را مى کنیم.»، «و انّا على آثارهم مقتدون»2 ما همان آثار آنها را دنبال مى کنیم. منطق آنها همین بود. پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) براى آنکه اثبات کند کار آنها غلط است، در مقام بحث و استدلالْ دشوارى نداشت. چون آنها در مقابل پیغمبر(صلى الله علیه وآله) دلیل و منطقى نداشتند که بیان کنند. اما وقتى امام دوازدهم ظهور مى فرمایند با مردمى مواجه مى شود که اینها خودشان را مفسر قرآن دانسته و هر کدام معنایى براى قرآن بیان مى کنند و با آن معناى خود ساخته شان علیه امام احتجاج مى کنند. مى گویند ما قرآن را بهتر از تو مى فهمیم و قرائت ما از قرائت تو بهتر است. «اتى الناس و کلهم یتأول علیه کتاب الله یحتج علیه به» مى فرماید وقتى حضرت ظهور مى کنند مردم علیه او بحث مى کنند و مستندشان هم فهم خودشان از قرآن است. مى گویند: «ما از قرآن این را مى فهمیم و این غیر از چیزى است که تو مى گویى. تو غلط مى گویى و حرف ما درست است!!!» آنان با قرآن علیه امام احتجاج مى کنند. وقتى بفرماید: مطلبى که شما مى گویید معنى قرآن نیست، مى گویند: خوب، قرائت ما این است. مى گوید: معناى قرآن این است، چنانکه پیامبر و امامان گفتند، من امام معصوم و قرآن ناطقم. مى گویند: تو اشتباه مى کنى، قرائت تو براى خودت خوب است، فهمت را مطلق نکن، ما هم فهم داریم! به این منطق چه جوابى باید داد؟ وقتى پیغمبران یا علما با یهودى ها، با نصرانى یا با هر طایفه و مذهبى بحث مى کردند و دلیل مى آوردند که این کار شما غلط است و دلیل شما درست نیست زیرا بر خلاف نصّ کتاب خودتان است، یا علما در برابر فرقه اى از فرقه هاى مسلمان استدلال مى کردند که این کار شما درست نیست، چون بر خلاف آیات قرآن و روایات معصومین است با بحث و استدلال مى توانستند آنها را قانع کنند که مطلب شما غلط است. در زمان خود پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در زمان امام باقر(علیه السلام)، امام صادق(علیه السلام)، امام رضا(علیه السلام)، به خصوص مجالسى تشکیل مى شد و علماى ادیان مى آمدند و بحث مى کردند و ائمه اطهار(علیهم السلام) آنها را قانع مى کردند. چون یک مبناى مشترک و اصول قابل قبولى بین طرفین بود که براساس آن استدلال مى کردند. اما وقتى براى هر چه استدلال کنى، مى گوید "این فهم شماست"، "این قرائت شماست"، "ما قرائتمان غیر از این است"، چه جوابى مى توانیم بدهیم؟ راه بحث مسدود مى شود و نمى توان گفت حق و باطلى وجود دارد. مى گویند این مطابق قرائت شما حق است، اما قرائت ما برعکس است. نام بدترین فسادها را اصلاح مى گذارند و مى گویند قرائت ما از اصلاح، این است. قرائت ما از اصلاح این است که اسلام باید حذف شود، ولایت فقیه باید حذف شود! شما با چه دلیلى مى توانید اثبات کنید که این اصلاح نیست؟ مى گویند: به قرائت ما اصلاح همین است!


1. بحارالانوار، ج 52، ص 362.

2. زخرف، 23.

 

[ جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ sifalaw ]

[ نظرات () ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

چرا دلم نکند تب؟ زمان زمان عجیبی ست! نفس نمانده به کامم، هوا هوای غریبی ست! چه رسم عاشقی است این انتظار مجازی! تعارفات زبانی ، حسابهای ریاضی! چرا دلم نزند لک؟ عشقها که دروغین ، دشنه اند و تفنگند! آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار! مشق های نه مشتاق ، قلب ها همه بیمار چرا دلم نکند تب؟ بیا دلم تنگ است... بیا دلم تنگ است...
RSS Feed

قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ
free counters
مطهرون
كد لوگوي ما
وب سايت ختم قرآن مجيد
وب سايت ختم صلوات بانك اهداكنندگان غير خويشاوند Display Pagerank
sifalaw:مدیر