قالب وبلاگ

مطهرونی ها بشتابید
بودن دردنیای واقعی فردا؛ یعنی تسلط برجهان مجازی امروز به شرط آنکه واقعی بمانیم 
لینک دوستان

سلام دوستان مطهرونی عزیز

خداییش این چند روزه خیلی کلافه بودم از بس که این گوشی گرامی صداش در اومد و تارعنکبوت هاش پاره شد و مدام در مورد مرتضی پاشایی مطالب رنگ و وارنگ برام ارسال شد.

البته قبلش هم تو یکی از سایت های فضای مجازی سر همین قضیه که فوت این خواننده بزرگ نمایی شد حسابی بهمون توهین کردن و در همین راستا امام حسین رو هم به بازی گرفتن و قضیه از این قرار بود که اول محرم از مدیریت سایت خواهش کردیم برای عرض تسلیت ماه محرم یه نوار مشکلی بالای صفحه درج بشه و داخل اون هم در راستا با محرم و امام حسین مطالبی درج کنند که با حجم بالای اعتراض ها روبرو شدیم و کلی بهانه های رنگارنگ که امکانش نیست و اصلا  اگر دوست ندارید برید سایت های مذهبی و خسته شدیم از بس همه جا میگن امام حسین و شهر رو سیاه کردن و ما عاشق امام حسین هستیم ولی تو دلمونه و شما مذهبی ها فقط ظاهر گرا هستید و شان امام حسین رو پایین آوردید با این تقاضاها شما آبروی مسلمان ها رو بردید و توهین های زننده ی دیگه که جای بحث نیست شاید یه روز نوشتم ماجراشو زمانش دور نیست بعد اون ماجرا روز فوت مرتضی پاشایی وقتی صفحه اول سایت رو باز کردیم شوکه شدیم چون دقیقا همون چیزی که ما برای محرم خواسته بودیم و اونطور بهمون حمله کردن و انجام نشد خیلی راحت تو یه روز تعطیل بالای صفحه فوت مرتضی پاشایی رو تسلیت میگفت و باز هم دعوا ها آغاز شد و این بار توهین ها و حرف رنگ دیگه ای گرفت و بازم توهین و توهین و توهین که مرتضی یه بار میمیره مرتضی برا ما ارزش داشته و امام حسین همه جا هر سال هست و ......

در تمام این لحظات فکرم خیلی درگیر شد که چرا باید فوت یه جوون 30 ساله که بر اثر سرطان به دیار باقی شتافته اینقدر حاشیه بخوره تا جایی که مرگش حتی مهم تر از واقعه ی عاشورا یا حتی فوت یک علامه یا هر فرد مهم دیگه ای بشه و حتی براش تقاضای عزای عمومی کنن

سر جمع همه ی این تفکرات رسیدم به اینجا که:

وقتی هر موضوعی برای سوء استفاده کردن بهانه می شود منطق دیگر جایی ندارد البته برای یه عده که کورکورانه دست خوش فتنه گر میشن

 

درسته که خبر درگذشت مرتضی پاشایی خواننده محبوب کشورمان قلب همه هم میهنان را به درد و موجبات تالم خاطر ایشان را فراهم آورد اما متاسفانه یادبود ایشان بجای دعا برای مرحمت و آرامش روح آن مرحوم، تبدیل به تریبون ضد انقلاب و بدخواهان نظام شد و با موج سواری بر این جریان یا سواستفاده از آن با قیاس بی مورد بین برخی اتفاقات اخیر کشور، کار را به جایی رسوندن که فریاد پدرش هم در اومد اما چه کسانی با چه نیتی سعی در فضاسازی خبری در این زمینه رو کردن؟

رفتار برخی افرادی که به بهانه این مراسم دست زدن پایکوبی کردن و یا اینکه تنها به دنبال جمع آوری فیلم برای به اشتراک گذاشتن در صفحات اجتماعیشان بودن بسی جای تعجب داشت.
 
متاسفانه تب روشنفکرمآبی یقه بسیاری از جوانان ما را گرفت تا جایی که حتی مرگ هم سن و سال خودمون هم نتونست این افرادو از خواب غفلت بیدار کنه. شاید اکثر کسانی که دارند فیلم میگیرند به جای اینکه به فکر مرگ باشند به این فکر میکنند که این فیلم را به فلان دوستانم نشان میدهم تا بگویم من هم در این مراسم شرکت کردم و کلی کلاس میگذارم.
 
ای کاش همه ما وقتی خبر مرگ کسی را میشنویم در ابتدا تلنگری به خودمون بزنیم و بدونیم که با هر پست و مقام و در هر جایگاهی که باشیم باید روزی از دنیا بریم و تنها چیزی که برایمان میمونه اعمال و رفتار ماست و الا روشن کردن شمع و خواندن دسته جمعی شعر های مرتضی پاشایی نه روح آن مرحوم را خوشحال میکنه و نه مشکلی از ما را برطرف میکنه.
 
شاید صدای مرتضی پاشایی در تشیع جنازه اش این باشد که بلند فریاد میزند.
 
ای مردم گناه نکنید این دنیا ارزشش را ندارد...
 
وَ اَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ، وَ اَنَّ ناکِرًا وَ نَکیرًا حَقٌّ، وَ اَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ، وَ الْبَعْثَ حَقٌّ، وَ اَنَّ الصِّراطَ حَقٌّ، وَ الْمِرْصادَ حَقٌّ، وَ الْمیزانَ حَقٌّ، وَ الْحَشْرَ حَقٌّ، وَ الْحِسابَ حَقٌّ،وَ الْجَنَّةَ وَ النّارَ حَقٌّ، وَ الْوَعْدَ وَ الْوَعیدَ بِهِما حَقٌّ
[ دوشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ sifalaw ]

بازم سلام به تمام دوستان خوب مطهرونی

امشب باز اومدم تا یه چیزی بگم و زود برم البته از همه ی دوستان گلم عذرخواهی میکنم که مجبورم کمی تند برخورد کنم آخه هر چی مراعات کردم فایده نداشت گفتم طور دیگه بگم شاید اثر کنه نیشخند

مدتی هست که یه بنده خدای بیکار و بیچاره پیغام هایی شامل توهین و افترا رو داخل مطهرون درج میکنه که نشان دهنده ی شخصیت واقعی خودش هست

و اکنون جوابیه ی من به این فرد

آخه از این بیشتر خندم میگیره که حتی شهامت نداری اسمتو بنویسی 

آهای ناشناس.....

آره با تو ام آره تو...

آدم هزاران متر زیر خط فقر باشه اما یک متر زیر خط فهم نباشه ...... برات متاسفم

اگر هزاران سال هم بگذره توهین ها و صحبت های کذب شما نمی تونه ذره ای توی دل من اثر بگذاره

در ضمن هر آنچه بودیمو هستیم هیچ وقت شرمنده خدا نیستیم چون هیچ وقت کاری نکردیم که کسی بتونه روبروی ما بایسته و حقی رو طلب کنه حتی خود تو برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه

راستی تهمت زدن نشان دهنده ی ضعف و استیصال افراده خوب میدونم کی هستی

خودتو خسته نکن مطهرون جای شما نیست

میگما شما که اینقدر علاقه به اراجیف نویسی داری فکر هم میکنی اینقدر  توانمندی برا خودت یه وبلاگ بزن سرت گرم شه مجبور نباشی راه بیفتی این طرف اونطرف حرفهای ذهن بیمارت رو به اینو اون نسبت بدی

" همیشه اسیر دیواری هستی که از آجر نادانی ها ساخته ای "

[ شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

«پایی که جا ماند» در میان مجموعه کتاب هایی که درباره ی آزادگان جنگ تحمیلی است یک اثر ویژه است. سیدناصر حسینی جوان شانزده ساله ای است که درست چند هفته قبل از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در یک نبرد خونین در منطقه ی پدخندق و جزیره ی مجنون با پیکری پر از تیر و ترکش و باپای قطع شده به اسارت بعثی ها در می آید و به کمپ اسرای بی نام و نشان انتقال می یابد.

«تاکنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده‌ام که صحنه‌های اسارت مردان ما در چنگال نامردمان بعثی عراق را، آنچنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد. این یک روایت استثنایی از حوادث تکان دهنده‌ای است که از سویی صبر و پایداری و عظمت روحی جوانمردان ما را، و از سویی دیگر پستی و خباثت و قساوت نظامیان و گماشتگان صدام را، جزء به جزء و کلمه به کلمه در برابر چشم و دل خواننده می‌گذارد و او را مبهوت می‌کند. احساس خواننده از یک سو شگفتی و تحسین و احساس عزت است، و از سویی دیگر غم و خشم و نفرت

 

دوستان مطهرونی سلام

امروز براتون معرفی یک کتاب رو دارم که امیدوارم حتما بخونید خالی از لطف نیست

ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

امروز روز اول محرمه

امروز باز قصه ی یه غصه ی خیلی عمیق ته دلم بیدار شد

امروز یه بار دیگه یاد قلکم افتادم

چند سالی بود که ماه محرم میرفتم هیئت و اونجا هر کس میخواست بهش قلک میدادن منم نیت کردمو گرفتمتا سال دیگه قلکو به هیئت برگردونم و تو این یه سال اندازه وسعم قلکو پر کنم

زیر اون خیمه ی امام حسین نیت کردم و گرفتم برای کسی که فکر میکردم همسفر زندگیمه همسفر خوشی و ناخوشیمه نیت کردمو از خدا خیر خواستمو آرامش و یه زندگی ساده و آروم اما.......

یادش هیچ وقت دیگه بخیر نیست هر چی داشتم با قلکم تقسیم میکردم حتی اگر یه هزاری داشتم 500 من 500 قلک امام حسین

چقدر امید داشتمو چقدر ذوق رفتم قلکمو رنگ زدم آبی آسمونی روشم ستاره های روشن به امید آینده روشن ولی حیف و صد حیف که اون ادم لیاقت هیچی نداشت هیچی امسال باز محرم شده اما با این تفاوت که دیگه هیچ وقت قلک نمیگیرم دیگه هیچ وقت به هیچ امیدی و دعای خیری برای اون زندگی نمیکنم

امروز اول محرمه و دعای من فقط یه چیزه سپردمش به خدا بخاطر تمام بدی ها و عذاب ها و .......

 این بزرگترین نفرین منه برای اون

[ یکشنبه ٤ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ] [ sifalaw ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

چرا دلم نکند تب؟ زمان زمان عجیبی ست! نفس نمانده به کامم، هوا هوای غریبی ست! چه رسم عاشقی است این انتظار مجازی! تعارفات زبانی ، حسابهای ریاضی! چرا دلم نزند لک؟ عشقها که دروغین ، دشنه اند و تفنگند! آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار! مشق های نه مشتاق ، قلب ها همه بیمار چرا دلم نکند تب؟ بیا دلم تنگ است... بیا دلم تنگ است...
RSS Feed

قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ
free counters
مطهرون
كد لوگوي ما
وب سايت ختم قرآن مجيد
وب سايت ختم صلوات بانك اهداكنندگان غير خويشاوند Display Pagerank
sifalaw:مدیر