قالب وبلاگ

مطهرونی ها بشتابید
بودن دردنیای واقعی فردا؛ یعنی تسلط برجهان مجازی امروز به شرط آنکه واقعی بمانیم 
لینک دوستان

آنچه یافت می نشود آنم آرزوست!!!!

فرض محال که محال نیست هست؟؟؟

دعوا نکنید به همه میرسه این دفعه

طبق اخبار رسیده به دلیل اینکه سبد کالای موجود به گفته همه مردم شریف ایران کالاهای بنجل بوده است مردم به این نتیجه رسیدند که اگر سبد کالا به این اقلام تغییر یابد بسیار خوب می شود

ا. چند مثقال زعفران فرد اعلا تولید داخل " به به چه بویی عجب رنگی" دیگه مشکلی در انداختن سفره رنگین عید نداریممژه

2. یه قوطی خاویار اصل صادراتی که تا حالا مردم یه بارم نتونستن بخرن چه برسه بخورن " اینم برای اینکه از ندید بدید بودن در بیایم"

3. یه بشکه نفت خالص به نرخ روز " اینم به این خاطره که در مصرف سوخت صرفه جویی کنیم حداقل بشه کرسی بزاریم هر دفعه هم یه قطره از اون رو رو ذغال ها بریزیم راحت تر روشن شه هی کبریت و گاز و فندک مصرف نشه "

4. همین سه قلم فعلا کافیه بیشتر چیزی نمی خوایم ما قانعیم به کمترین ها البته اگر پیشنهاد جدید داشتیم اعلام میکنیم 

 

آخیش چه خابی داشتم میدیدم حیف که این نون خشکی با اون بلندگوش بد موقع اومد تو کوچه ما نزاشت بگیرم و سبدو دلم های بیاد

 اگه میشد چی میشدنیشخند

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ sifalaw ]

با سلام و عرض تشکر از حضور شما

به اطلاع می رساند دوستانی که مایل به دیدن محصولات سلیاک و یا سفارش انواع کیک های تولد، نامزدی و عروسی هستند می توانند از طریق آدرس زیر به سایت سلیاک مراجعه فرمایند

http://celiacngo.persianblog.ir

منتظرتان هستیم

[ دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

باغ سینه‌ش گلای ‌بهاریش در اومد
اشکِ چش من به آب یاری‌ش در اومد
ای بال نبود، بالای بلندِش منو کُشت
یی شهری بلند شد، بالو داری‌ش در اومد

آینه‌ی دل من تُنگ طِلا بود تو شِکُندپش
بَر چار دیوارش نقش وفا بود تو کَروندیش
دل افتادو گفتی، آخ بگیر نشکه بلوره!
نازک شده بود دل، به صدای آخ تو شکندیش

آخر دل دیوونه که نَم تُک نمَ‌داد پَس
اشکی شد و چِکه چِکه از چِشُم چِکُندیش
پیته‌ی گل دلِ، تنجه زدو گل به لبام داد
هِکی هِکی کِردَم کِر زُلفِت تو تکوندیش

از دفتر دل با جوهرِِ اشک روونُم
صدکِش تو چشام نامه نوشتَم تو نخوندیش
تاشب پَرکِ نگاه من پر رو چِشات زد
آیه وایه شد، کاشکی از اول می‌پَرُندیش

باز خواس خدا بود که دِلُم پَرزد در رفت
ای دس تو بود تا صبح محشر می دووندیش
ما جیر بودیم، تی ایوَرش من، اورش تو
اول کشیدیش، دور شدیم، یهو پوکوندیش

[ سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ sifalaw ]

سلام به همه ی دوستان به ویژه بچه های دهه ی شصت

دلم اینقدر هوای روزنامه دیواری درست کردن داره که نگو بهمن ماه که میشد مدرسه تو هوا بود از بس در و دیوار مدرسه رو چراغون میکردیم و هر ساعت جشن داشتیم سرود می خوندیم چه روزایی بود چقدر مداد قرمز رو به زبون میزدیم تا رنگش قشنگ بشه و چقدر از خط کشی دو طرف دفتر های مدرسه حرص می خوردیم

بچه ها هر کی هر چی یادشه بیاد بگه دهه شصتی ها خداییش روزگار به یاد موندنی داشتیم

راستی کی یادشه کارتن چاق و لاغر و مامور سوم رو کی یادشه برنامه های تلوزیون اون موقع رو؟؟؟؟

هر کی خاطره داره بیاد بگه

این پاسورها یادش بخیر کلکسیونش رو بچه ها جمع میکردن نه همچین همینطور که میبینید عکسای روش متفاوت بود تازه بچه ها تو کوچه اینا رو میزاشتن و با زدن کف دست به روی اونها سعی میکردن اونها رو برگردونن چه جر زنی ها که نمیکردن

روش اطلاعات عمومی ورزشی، موتور، ماشین، کارتون و.... بود

مدرسه ها صبح و بعد از ظهر بود تو کوچه بچه ها این شعرو می خوندن

این 20تومنی کاغذی اقاقیا بود آخه می بردیم مغازه کلی چیز میز میشد باهاش بخریم عیدم که میشد خیلی ها نو و تا نشدش رو عیدی میدادن یادش بخیر

آخ که توپ سه پوسته اونا که نمی دونن بدونن آی شیشه با این سه پوسته ها شکستیم که نگو قهقههزبان

این تراش رومیزی ها خیلی باحال بود فقط بچه پولدارا داشتنو سر مدادهاشون حسابی تیز و قشنگ بود یادش بخیر چقدر بچه ها حسرت خوردن بخاطرش

این تیرکمونها رو اکثر پسرا داشتن آخنگران

یاد بچه گی هام بخیر کاش برمیگشتم به اون روزهای دور از غم و مشغله روزایی که تنها غم مون امتحان بود و مشق هامون که یکی در میون خط هاشو ول میکردیم تا زودتر تمام بشه و گاهی هم به خاطر جریمه میشدیم یادش بخیر

[ شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

به دلیل عوارض عمل جراحی حضرت آیت الله حقّ شناس قادر رفتن به «مسجد امین الدّولة» نبودند و آن اوائل که هنوز به میدان هروی نقل مکان نکرده بودند در منزل محقرشان در میدان قیام تهران حضور داشتند ولی ایشان که تا لحظه ی آخر عمر و تا هنگامی که نفس می آمد خود را وقف ارشاد جوانان کرده بودند همان منزل را محفل انس خود قرار دادند.

منزلی که دو اتاق تو در تو بیرونی آن و یک اتاق هم اندرونی آن بود که با یک در از بیرونی جدا شده بود، یک ساعت قبل از اذان مغرب درش گشوده می شد تا عطر عبودیت و رایحه ی مهرورزی را به مشام تشنگان معرفت برساند.

بعدازظهر یک روز سرد زمستانی در ماه رجب خدمت ایشان رسیدم طلاب و دوستان تک تک در حال جمع شدن بودند تا مانند روزهای گذشته از وعظ و نماز جماعت ایشان کام جانشان را شیرین کنند.

ظاهر حاج آقا نشان می داد که نشاط روزهای دیگر را ندارد و غصه ای دارند.

بخاری نفتی علاءالدّین در وسط اتاق بود و کتری وقوری گلداری با دستمال تمیز دم کنی روی آن جلب توجه می کرد.

آیت الله حقّ شناس لب به سخن گشود و با نگاه به علاء الدّین سخنش را با ناله ی جانسوزی شروع کرد:



ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٩:٥٩ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

ای خدا زخم هایی رو دلم انداختن که هیچ مرهمی نتونسته درمانش کنه چه برسه به اینکه بتونم فراموش کنم و ببخشم

خدایا بخشش هام ته کشیده خیلی خستم من فقط آرامش میخاستم اما اینقدر روحمو خط خطی کردن که دیگه جایی برای خط های جدید نداره

ای خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا........

به کی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟

[ جمعه ٤ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

ای خدا

سهم من فقط دروغ بود و دل سوخته

[ جمعه ٤ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

چرا دلم نکند تب؟ زمان زمان عجیبی ست! نفس نمانده به کامم، هوا هوای غریبی ست! چه رسم عاشقی است این انتظار مجازی! تعارفات زبانی ، حسابهای ریاضی! چرا دلم نزند لک؟ عشقها که دروغین ، دشنه اند و تفنگند! آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار! مشق های نه مشتاق ، قلب ها همه بیمار چرا دلم نکند تب؟ بیا دلم تنگ است... بیا دلم تنگ است...
RSS Feed

قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ
free counters
مطهرون
كد لوگوي ما
وب سايت ختم قرآن مجيد
وب سايت ختم صلوات بانك اهداكنندگان غير خويشاوند Display Pagerank
sifalaw:مدیر