قالب وبلاگ

مطهرونی ها بشتابید
بودن دردنیای واقعی فردا؛ یعنی تسلط برجهان مجازی امروز به شرط آنکه واقعی بمانیم 
لینک دوستان

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.

استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.
مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت:

ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]
 
 
 
حضرت حجة الاسلام والمسلمین مروج الاسلام و الدّین حاج شیخ غلامرضا فیروزیان فرمودند:
تابستان سال 1323 در ونک مستوفى منبر میرفتم. امام جماعت آنجا سید بزرگوارى بود که اَلان با گذشت ، 55 سال نامش را فراموش ‍ کرده ام.بین گفتگوهایى که با هم داشتیم تعریف کرد: که یک روز صداى در منزل بلند شد، وقتى آمدم در را باز کردم، خانمى نیمه برهنه و بى حجاب و آرایش کرده و دست و سینه باز را مقابل خود دیدم، خواستم درب را ببندم و به او بى اعتنایى کنم.


  فکر کردم همین که در خانه یک روحانى با این قیافه آمده شاید معایب بى حجابى را نمیداند: و شاید بتوانم نصیحتش کنم.سرم را پائین انداخته و گفتم بفرمائید، داخل اطاق شده نشست، و مسئله اى در مورد ارث از من سئوال کرد. من گفتم خانم من هم از شما مى خواهم مسئله اى بپرسم اگر جواب دادید من هم جواب مى دهیم گفت: شما از من؟ گفتم بله. گفت بفرمائید؟


گفتم : شخصى در محلى مشغول غذا خوردنست غذا هم بسیار مطبوع و خوشبو است، گرسنه اى از کنار او مى گذرد، پایش از حرکت مى ایستد جلوى او مى نشیند شاید تعارفش کند، ولى او اعتنا نمى کند.
شخص گرسنه تقاضاى یک لقمه میکند او میگوید: غذا متعلق به من است و نمى دهم هر چه التماس مى کند او به خوردن ادامه میدهد، خانم این چگونه آدمیست ؟
گفت: آن شخص بی رحم از شمر بدتر است.
گفتم: گرسنه دو جور است، یکى گرسنه شکم و یکى گرسنه شهوت.
جوان عزب و گرسنه شهوت، خانم نیمه برهنه و زیبائى را مى بیند که همه نوع عطرها و آرایش هاى مطبوع دارد، هر چه با او راه میرود شاید خانم توجهى به او بکند و مقدارى روى خوش به او نشان بدهد، به جوان اعتنا نمى کند. جوان اظهار علاقه میکند، زن محل نمى گذارد، جوان خواهش ‍ مى کند، زن میگوید: من نجیبم و حاضر نیستم با تو صحبت کنم . جوان التماس میکند، زن توجه نمى کند. این خانم چگونه آدمى است ؟
خانم فکرى کرد و از جا حرکت کرد و از خانه بیرون رفت.
فردا درب منزل صدا کرد، رفتم در را باز کردم، دیدم سرهنگى دم در ایستاده و اجازه ورود مى خواهد، وقتى وارد اطاق شد و نشست. گفت : من شوهر همان خانم دیروزى هستم، وقتى که با او ازدواج کردم چون خانواده اى مذهبى بودیم از او خواستم با حجاب باشد، گفت: بعد از ازدواج، ولى آنچه به او گفتم و خواهش کردم تهدید کردم، زیر بار نرفت ولى دیروز آمد و از من چادر و پوشش اسلامى خواست، نمى دانم شما دیروز به او چه گفتید: ماجرا را به او گفتم: او با خود عبایى آورده بود. به من داد و تشکر کرد و رفت.
[ چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۳:۱۳ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

به این عکسها خیره شید

درکناراین سفره های رنگ رنگ افرادی را می بینی که محتاج تکه نانی هستند نه برای سیری که برای زنده ماندن

خدایا شرمنده ایمناراحت

[ دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

سلام دوستان مطهرونی

عید خوش گذشته؟

امروز یه دفعه به خودم اومدم دیدم 10 روز از عید رفت 10 روزی که یه عمر بود برا من امسال اولین سال متاهل بودنم بود و اولین عید اما چه عیدی بود این عید 91 همش تنها بودم عین سالهای قبل که همسری نداشتم همش چشم و گوشم به گوشی بود شاید صدای یار دلمو اندکی شاد کنهناراحت "عجب رسمیه رسم زمونه من این ور تنها اون اونطرف تنها بعدم که یه عمر غربت و تنهایی خدا شیشه ی دلم اینقدر نازک شده و اینقدر ترک برداشته که دیگه نگو و نپرس خدا جونم یه خاهش دارم خودت یه کاری کن دیگه غربت سهم من نشه "

وقتی همه میگن میگذره ایشالا سال دیگه آی حرصم در میاد آی تو دلم میگم کاش میشد داد میزدم می گفتم به کدوم ساز همه برقصم چرا حرفاتون منطق نداره سر و ته نداره ولی حیف ادب مانع میشه و بازم مثل همیشه باید خشم و فرو برد. میدونی جالبیش چیه هر وقت میگیم فلانی فلان کارو کرد نمیدونم فردا روز چی میشه بلافاصله همه میگن حال و بچسب گذشته گذشته آینده هم هنوز نیومده الان و عشقه اما وقتی حال رو هم نداریم یا اوضاع نا بسامانه میگن خدا بزرگه اوه چه خبره بعدا اینقدر با هم باشید بعدا اینقدر خدا بده بعدا ... بعدا... بعدا.....و و و و و .......

دیگه گیج شدم نمیدونم بالاخره این من بیچاره گذشته رو ببینم یا حال یا آینده آخه من دلم به چی خوش باشه خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

از همه بدتر میدونید چیه اینکه بحثی پیش بیاد حق هم با آدم باشه ولی همش به آدم بگن تو خودتو بزن به نفهمی قدیمی ها میگن چه خوش است نیستی هرکجا بایستی کسی نگه تو کیستی وقتی هم که میگی بابا من حرف بی ربط نزدم به جا حرف زدم با رعایت ادب و احترام باز بر میگردن میگن این همه آدم اونجا نشسته بود تو چرا حرف زدی امان از این روزگار حرف نزنی میگن خودشو گرفته انگار کی هست حرف بزنی میگن چرا حرف زدی چرا این کارو کردی چرا چرا چرا حالم از این دنیا و آدمهاش به هم میخوره هر چقدرم آدم باشی با محبت باشی انسان باشی آسته بری آسته بیای بازم بر میگردن یه شاخی بهت میزنن بهت احترام نمیزارن بهت توهین میکنن دلت و میشکنن بعدم میگن تو ساکت باش تو هیچی نگو صبر داشته باش تو گذشت کن  آخه خدا منم آدمم منم حق دارم چرا بنده هات هر کار دلشون میخاد میکنن هر توهینی هر بی انصافی بعدم خیلی راحت یا میگن ببخشید یا اینکه اصلا انگار نه انگار تازه من محکومم کجا برم داد بزنم کجا دلمو خالی کنم کجا بگم آی آدمها اگر هنوز هم آدمیت دارید یکم از خودخواهی دست بردارید طرف حق و بگیرید نه چون یه نفر بزرگتره یه کوچیکترو خرد کنید برای دل خوشی یکی دیگه

دلم گرفته دلم سخت گرفته خدایا جز تو هیچ کسی رو ندارم خودت گره ها رو باز کن چز تو پناهی نیست جز تو با انصافی نیست جز تو همدمو مونسی نیست خودت به فریادم برس

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم صل علی محمد و آل محمد

[ پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

سلام به دوستان مطهرونی عید همه ی عزیزان مبارک ان شاء الله سال خوبی بشه برای همه

برای ما که قبل عید خیلی سخت گذشت مخصوصا که یه سه ماهی روی گل همسر عزیزمون رو ندیده بودیم معلوم هم نبود شب عید بتونیم بازم همو ببینیم ولی خدا رو شکر به لطف خدا و امام زمان لحظه تحویل سال پیش هم بودیم هرچند همش سه روز بود ولی همونم شکر خدا سال خوب شروع شد کنار سفره هقت سین و خانواده و همسر عزیز تر از جان

اگر یادتون بود برای ما هم دعا کنید که سخت محتاج دعاییم آخر سال 90 که دلمون سخت شکست اما به قول یه نفر کاش چیزی نشکنه اگر هم شکست دل کسی نباشه

خدایا ما رو هم یادت نره این گوشه من اون گوشه همسر همیشه دور از هم الهی یه کاری کن هر چه زودتر مشکلات برطرف بشه بتونیم برا همیشه زیر یه سقف بریم البته بقیه چیزها رو نمیشه نوشت و گفت خودت بهتر میدونی خودت گره ها رو باز کن آمین یا رب العالمین

[ شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

چرا دلم نکند تب؟ زمان زمان عجیبی ست! نفس نمانده به کامم، هوا هوای غریبی ست! چه رسم عاشقی است این انتظار مجازی! تعارفات زبانی ، حسابهای ریاضی! چرا دلم نزند لک؟ عشقها که دروغین ، دشنه اند و تفنگند! آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار! مشق های نه مشتاق ، قلب ها همه بیمار چرا دلم نکند تب؟ بیا دلم تنگ است... بیا دلم تنگ است...
RSS Feed

قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ
free counters
مطهرون
كد لوگوي ما
وب سايت ختم قرآن مجيد
وب سايت ختم صلوات بانك اهداكنندگان غير خويشاوند Display Pagerank
sifalaw:مدیر