قالب وبلاگ

مطهرونی ها بشتابید
بودن دردنیای واقعی فردا؛ یعنی تسلط برجهان مجازی امروز به شرط آنکه واقعی بمانیم 
لینک دوستان

درخت بلوط غول آسائی وجود داشت که اطراف آن بسیار زیبا و دیدنی بود . سالیان سال ، دانشجویان برای دیدار یکدیگر به اطراف آن می شتافتند . صحبت درباره ی محوطه ی دانشگاه ، بدون اشاره به آن درخت غول آسا ، که شاخه های بزرگ و انبوهش را برای لذت همگان به اطراف پراکنده بود ، امکان نداشت .

 

درخت بلوط

 

درخت بلوط گوئی بخش همیشه سرسبز و نماد این جای دیدنی و تماشائی به شمار می رفت . . .

تا این که روزی درخت بلوط غول آسا با صدائی گوش خراش شکست . درخت بر زمین افتاد . همه ی کسانی که از شکستن و افتادن آن متاسف و ناراحت بودند ، تنها در این زمان متوجه چیزی شدند که هرگز زحمت دیدن آن را به خود نداده بودند !

پوسیدگی درونی ، سال به سال ، ماه به ماه ، روز به روز در مسیری مارپیچ ، پیکر درخت را فراگرفته بود . پوسیدگی با پیشرفت پنهان و بی صدای خود درخت را کاملا از بین برده بود . درخت تنومند که از نظر قدرت ، به ظاهر ابدی می نمود ، در اثر پوسیدگی تدریجی ، کاملا از درون پوچ و تهی گشته بود . آن چه رهگذران می دیدند ، چیزی جز پوسته ای از درخت بلوط نبود !!!

 

همین مساله در مورد انسان نیز صدق می کند . کوچک ترین فساد اخلاقی و رفتاری ، می تواند همچون یک بیماری درمان ناپذیر به تدریج سراسر رو ح و روان آدمی را فرا بگیرد و در پیکر انسان ریشه دوانده و او را از بین ببرد . 

[ جمعه ٢٥ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٤:۱٥ ‎ق.ظ ] [ Doctor114 ]

در زمان های دور پادشاهی بر کشوری حکم رانی می کرد . وی وزیری باهوش و دانا داشت . وزیر همیشه تمام اتفاق هائی را که برای خود و اطرافیان رخ می داد ، مثبت ارزیابی می کرد . همیشه اعتقاد داشت در پس هر اتفاقی که می افتد ، و از دیدگاه انسان بد و ناخوشایند است ، فلسفه ای عمیق نهفته است . پادشاه اما از این مثبت اندیشی وزیر دل خوشی نداشت و در پی فرصتی بود تا به او ثابت کند که از عقایدش دست بردارد .

 

وزیر دانا

روزی پادشاه وقتی می خواست نیشکری را با چاقو قطعه قطعه کند ، انگشتش را برید .


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ Doctor114 ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

آن زمان که بسیار بچه تر بودم از اکنون ، با خود فکر می کردم که تو اگر نیامده بودی ، تو اگر خودت را به مردم ، نشان نداده بودی ، همه لغت نامه ها معطل می ماندند که در مقابل کلمه رئوف چه بگذارند ؟ !
اما کمی که بزرگتر شدم و دلم توانست چون کبوتران حرمت در آستان مهر تو پر و بالی بگشاید ، فهمیدم که واژه ها چقدر ناتوان و حقیرند برای معنا کردن تو .

 

گنبد رضوی


ای بی کرانگی محض ! ای مهربانی منتشر! ای هویت بخش رأفت !


ما چه کنیم و چه می توانیم بکینم جز این که دست به دعا برداریم و از خدا بخواهیم که آن "ابن الرضا"ی آخرین بیاید و آن خورشید چهاردهم طلوع کند .


ای امام رضای دوست داشتنی ! فقط فرزند قائم توست که می تواند تو را برای ما معنا کند و تنها در سایه ظهور اوست که می توانیم عقاب اندیشه مان را در آسمان بیکران ادراک تو به پرواز درآوریم .

 

ای امامی که در مقابل هیچ حاجتی زبان دلت هرگز به گفتن "نه" نمی چرخد ، ظهور عاجل فرزندت را از خدا بخواه !

[ سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ Doctor114 ]

در زمان های گذشته که در شهرها برده فروشی رواج داشت، پادشاهی دو غلام و برده خرید و آن ها را نزد خود برد. با یک از آن ها صحبت کرد و دید که او خوش رو و شیرین بیان است. محاسن و نیکی های بسیار دارد. آن غلام بدون تفکر و اندیشه ی قبلی چنان زیبا و دلنشین سخن می گفت که گوئی یک شخص پس از چند ساعت فکر کردن چنین سخنانی را به زبان می آورد.

 

پادشاه

 

 

وقتی پادشاه او را باهوش و زیرک یافت، به غلام دیگر نیز اشاره کرد که نزد او بیاید. غلام دوم به حضور پادشاه رسید و پادشاه دید که او دهانی بد بو و دندان هایی سیاه دارد. به او گفت: کمی دور تر بنشین. اول باید بیماری دهان و دندانت را معالجه کنم. چشم پوشی کردن از تو را شایسته می دانم. با این حال دو سه حکایت از خود تعریف کن تا ببینم در چه اندازه ای از عقل و دانش هستی.

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ] [ Doctor114 ]


بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا

بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها


بدرود ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی

بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم

و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک


[ سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠۳ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

شب هنگام محمدباقر - طلبه ی جوان - در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که....


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ] [ sifalaw ]

 

 

 

 

به علت این که خوانندگان این کتاب حقشون ضایع نشه از دادن جواب معذوریم !!!

 

اما...

 

مطلبی رو میخوایم به بحث بزاریم. اونم این که آیا در این قبیل سایت ها که در فضای مجازی و به قصد رشد فرهنگ کتابخوانی و افزایش دانش مردم ایجاد شده اند، وبه منظور تشویق خواننده مسابقاتی با جایزه طرح می کنند، افراد مجازند که از راهی به غیر از خواندن کتاب به سوالات مسابقه پاسخ دهند ؟!

 

در قسمت نظرات پذیرای نظر شما دوستان هستیم .

 

 

[ پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٦:٤۳ ‎ب.ظ ] [ Doctor114 ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

چرا دلم نکند تب؟ زمان زمان عجیبی ست! نفس نمانده به کامم، هوا هوای غریبی ست! چه رسم عاشقی است این انتظار مجازی! تعارفات زبانی ، حسابهای ریاضی! چرا دلم نزند لک؟ عشقها که دروغین ، دشنه اند و تفنگند! آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار! مشق های نه مشتاق ، قلب ها همه بیمار چرا دلم نکند تب؟ بیا دلم تنگ است... بیا دلم تنگ است...
RSS Feed

قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ
free counters
مطهرون
كد لوگوي ما
وب سايت ختم قرآن مجيد
وب سايت ختم صلوات بانك اهداكنندگان غير خويشاوند Display Pagerank
sifalaw:مدیر