قالب وبلاگ

مطهرونی ها بشتابید
بودن دردنیای واقعی فردا؛ یعنی تسلط برجهان مجازی امروز به شرط آنکه واقعی بمانیم 
لینک دوستان

سلام بچه ها

می خوام براتون تعریف کنم وقتی حالم بد بود چه اتفاقی افتاد.

یه شب مریض بودم، 40 درجه تب داشتم قلبم داشت می ایستاد من و بردن کلینیک یکی نبضم و گرفت یکی فشارم رو یکی برام درجه گذاشت اون یکی گفت قلبش دیگه نمیزنه بعد یه دفعه ....

ادامه ی مطلب رو بخونید ببینید چه اتفاقی افتاد


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:۳٦ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

آقا اجازه دل زده ام از تمام شهر

بی تو دلم گرفته در این ازدحام شهر

آقا اجازه دست خودم نیست خسته ام

در درس عشق من صف آخر نشسته ام

اینجا در این کلاس عاطفه معنا نمی دهد

اینجا کسی به پای تو بر پا نمی دهد

یعنی نمی شود که ببینم سحر رسید

درس غریب غیبت کبری به سر رسید

آقا اجازه بغض گرفته گلوی ما

آنقدر رد شدیم که رفت آبروی ما

سلام بر محرم و عاشورا... سلام بر حسین(ع) ... سلام بر دستان بریده جوانمرد کربلا... سلام بر خیمه های سوخته... سلام بر کودکان مانده در عطش... سلام بر دلتنگی های زینب(س)... سلام بر ندای ماندگار " هل من ناصر ینصرنی"...
و سلام بر غصه صاحب الزمان(عج)، بر شال ماتم مهدی (عج) سلام...

آری، تاسوعا و عاشورا هم آمد و رفت......

هر چند امسال برایم طور دیگری بود و آرزو کردم تا باران رحمت خدا بر سر من هم ببارد و به یمن این باران که می دانم خواهد بارید در ظهر عاشورا نذر کردم تا اربعین حسین (ع ) هر روز زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام بخوانم به امید توفیق که در این چهل روز گره کار ما نیز با گوشه چشمی باز شود.

آمین

اما دوستان مطهرونی شما نیز اگر تمایل دارید در این طرح تا اربعین همراهمان شوید،  هر روز به نیت خواندن هر زیارت در پاتوق ما اعلام آمادگی کنید اگر خواستید دوستانتان را نیز دعوت کنید که از حضور تک تک دوستان خرسند خواهیم شد.

یادمان باشد قبل از خود برای دیگران دعا کنیم که این خود  استجابت است


[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ sifalaw ]

 


 

 دفن شهدا

بنی اسد متحیّر، ستاده‌اید همه
چرا به بحر تفکر فتاده‌اید همه


برای دفن شهیدان کربلا، زن و مرد
ز خانه سر به بیابان نهاده‌اید همه

کسی نبود که رو سوی این دیار نهد
خـدا تمـام شما را جـزای خیر دهد

 

سلام دوستان

می خواین بدونید اجساد مطهر شهدای کربلا بعد از شهادت چی شدن؟؟؟؟

پس ادامه مطلب رو بخونید خوندنش خالی از لطف نیست


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ Doctor114 ]

سلام دوستان مطهرونی :


از عنوان مطلب تعجب کردید ؟ شاید وقتی مطلب رو کامل بخونید ؛ بیشتر هم تعجب کنید مگر این که ... .!!!


امروز به طور تصادفی وارد یک کلینیک دامپزشکی شدم . تصورم این بود که مرکزی هست برای درمان و ... حیوانات زبان بسته ولی چیز هائی دیدم که خیلی تاسف بار بود . حداقل برای بنده .

کلینیک که چه عرض کنم خونه ای بود برای نگه داری وفروش انواع حیوانات اهلی و وحشی . دریائی و هوائی و زمینی !!!



چیز هائی دیدم که اصلا دلم نمیخواد دوباره ببینم .



ادامه مطلب
[ یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٦:٢٧ ‎ب.ظ ] [ Doctor114 ]

آفــتــابــــگـردان !!!! ...

گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا . ما همه‌ آفتابگردانیم.
اگر آفتابگردان‌ به‌ خاک‌ خیره‌ شود و به‌ تیرگی، دیگر آفتابگردان‌ نیست.
آفتابگردان‌ کاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سیاهی‌ نسبت‌ ندارد.
اینها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشایش‌ می‌کردم‌ که‌ خورشید کوچکی‌ بود در زمین‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌ای‌ بود و دایره‌ای‌ داغ‌ در دلش‌ می‌سوخت.
آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتی‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را می‌کارد، مطمئن‌ است‌ که‌ او خورشید را پیدا خواهد کرد.
آفتابگردان‌ هیچ‌ وقت‌ چیزی‌ را با خورشید اشتباه‌ نمی‌گیرد؛ اما انسان‌ همه‌ چیز را با خدا اشتباه‌ می‌گیرد.
آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و کارش‌ را می‌داند. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهمیدن‌ خورشید، کاری‌ ندارد.
او همه‌ زندگی‌اش‌ را وقف‌ نور می‌کند، در نور به‌ دنیا می‌آید و در نور می‌میرد. نور می‌خورد و نور می‌زاید.
دلخوشی‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است.
آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آمیخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا.
بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ می‌میرد؛ بدون‌ خدا، انسان.
آفتابگردان‌ گفت: روزی‌ که‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپیوندد، دیگر آفتابگردانی‌ نخواهد ماند و روزی‌ که‌ تو به‌ خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند.
و گفت‌ من‌ فاصله‌هایم‌ را با نور پر می‌کنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر می‌کنی؟ آفتابگردان‌ این‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.


گفت‌وگوی‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند.
زیرا که‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.
جلو رفتم‌ بوییدمش، بوی‌ خورشید می‌داد.
تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود.
خداحافظی‌ کردم، داشتم‌ می‌رفتم‌ که‌ نسیمی‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ یاد آفتاب‌ می‌اندازد، نام‌ انسان‌ آیا کسی‌ را به‌ یاد خدا خواهد انداخت؟
آن‌ وقت‌ بود که‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گریستم .

[ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ Aypara ]

مطهرونی های عزیز سلام :

ایام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام رو خدمت همه ی شما عزیزان تسلیت عرض می کنم .


شما داستان داش آکل رو حتما به یاد دارید . خلاصه ای از اون داستان رو برای یاد آوری می آوریم :




"داش آکل"  لوطی مشهور شیرازی است که خصلت‌های جوانمردانه‌اش او را محبوب مردم ضعیف و بی‌پناه شهر کرده است . اما کاکارستم که گردن‌کلفتی ناجوانمرد است و به همین سبب ، بارها ضرب شست داش آکل را چشیده، به شدت از او نفرت دارد و در پی فرصتی است تا زهرش را به داش آکل بریزد و از او انتقام بگیرد.



ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٦:٢۳ ‎ب.ظ ] [ Doctor114 ]

سلام به همه ی عزیزان

دوستان می خواستم مطلبی در مورد محرم بزارم که چشمم به این مطلب افتاد خیلی با خودم کلنجار رفتم نمی دونم شما وقتی این متن رو می خونیدبه چی فکر می کنید ولی من واقعا به فکر فرو رفتم راستی روزی که خدا انسان رو خلق کرد گفت: و تبارک احسن الخالقین و من همیشه به این کلام فکر می کنم گاهی وقتی کاری می کنم که راضی نیستم این کلام مدام توی ذهنم می چرخه از خودم می پرسم بارها و بارها که در پس این آیه چه رازی نهفته است؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خب این خبر رو بخونید تا ادامه ی مطلب




انحطاط اخلاقی آنگلوساکسون‌ها؛ ازدواج مرد استرالیایی با سگش

رسانه‌های دولتی استرالیا از ازدواج یک مرد جوان با سگش خبر دادند.

به گزارش شبکه ایران، «جوگیو»، یک جوان 20 ساله اهل منطقه «تووومبا» در ایالت «کوئینزلند» استرالیا است.


این مرد جوان روزگذشته در حضور دوستان و آشنایانش با سگ محبوبش ازدواج کرد.

بنابر گزارش رسانه‌های دولتی این کشور، این مرد جوان در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فرانسه، گفته است، من به مدت پنج سال از این سگ نگهداری کردم و دیروز با به تن‌ کردن لباس دامادی و تهیه یک لباس مخصوص عروس برای سگم با این حیوان ازدواج کردم. بحران هویت در انسان غربی او را به ورطه انحطاط و گمراهی کشانده است.

حالا بعد از خوندن این خبر چی فکر می کنید؟

فکر می کنید...........

یه انسان باید به چه مرحله از بی خردی و پوچی برسه تا دست به عمل این جوان استرالیایی بزنه؟؟؟؟؟؟؟

سوالراستی به عنوان یه انسان ، یه انسان مسلمان، یه انسان مسلمان ایرانی توی این ماه چقدر می تونیم به اهداف قیام عاشورا پی ببریم چقدر می تونیم در راه رشد و تعالی روح خودمون تلاش کنیم؟؟؟؟

سوالاصلا در این ماه، در این قیام حسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش جوابی برای این سوال هست؟؟؟؟

سوالآیا در کلام زینب بانوی صبر و استقامت هنوز هم برای جوان امروز درسی هست؟؟؟؟؟

سوالفکر می کنید می تونیم در کلاس درس زینب و عباس علیه السلام شاگردی کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

حال از خود می پرسم زیبایی واقعی چیست؟

دخترکان زیبای کوی و برزن که خود را به اندک کلام شیرینی به رایگان حراج می کنند؟!

پسرکان خوش پوش با لباس هایی خاص که چشم هایشان بیمار است و دلهایشان در کف زیبارویان خیابانی که در میانشان نوامیس همجنسی از خودشان نیز هست؟!

آری در جایی بر روی این کره ی خاکی یکی با سگش ازدواج می کند ، در جای دیگری کسی در خیابان پرسه می زند مال دیگری را به هر نحوی می رباید و آن یکی با همجنسش پیمان می بندد و در شهر من عده ای در شهر روز را در خیابان به امور گناه می پردازند و شب در عزای حسین تبل می زنند سینه    می زنند و فریاد یا حسین سر می دهند.

وا اسفاه از این انسان، اشرف مخلوقات؛ که کارهایش را حتی حیوانات هم انجام نمی دهند.

به راستی زینب (س) چه دید در صحرای کربلا که با بانگ بلند فریاد زد نمی بینم جز زیبایی.


و دوباره از خود می پرسم در شهر چه خبر است!!!

عزاخانه ی حسین برای چه هنوز بعد از سالها به پاست؟

به پاست تا عده ای بروند در عزاخانه چُرت بزنند و در آخر شب لقمه ای نان برگیرند و بروند و در راه نیز غرغری حواله ی برپاکننده کنند که غذایش فلان و فلان؟؟

یا نه می روند تا پچ پچ غیبت و دروغ در گوش یکدیگر نجوا کنند؟؟؟

شاید هم  می روند اندکی تنوع و حال و هوا عوض کنند؟؟؟؟

یا نه شاید هم عزاخانه به پاست تا برویم و در خود بیشتر کنکاش کنیم و خود را بیابیم؟؟؟؟؟

شاید هم اندکی گوش دل باز کنیم و صدای ربنای حسین را در ظهر عاشورا بشنویم که در بلوای جنگ نماز اول وقت می خواند؟؟؟؟؟؟

گوش کنید شاید هم باید برویم عزاخانه حسین تا صدای اخی گفتن عباس را بشنویم که جانش را برای کودکان و اسلام فدا کرد؟؟؟؟؟؟؟

گوش کن صدای نفس های سجاد هم میاید صدای سوختن خیمه ها صدای پیک حسین مسلم را نمی شنویم که کودکانش را نیز برای حسین قربانی کرد؟؟؟؟؟؟؟؟

نمی دانم بغضی است غریب در این دلم

کاش عاشورا باران ببارد

کاش باران ببارد بر روح خسته ی من، روح خسته ی آن که خود را فراموش کرده و حرمت عزاخانه حسین و کودک سه ماهه اش را از یاد برده است که با تمام کودکیش حق را فریاد زد و حقیقتِ و تبارک احسن الخالقین را دریافت  و ما با این همه ادعا هنوز در اول راه بندگی هم مانده ایم و ببارد بر آن که صدای زینب را نمی خواهد بشنود نمی تواند بشنود چون آنقدر غرق در دنیا و رنگارنگی هایش شده که گوشی نه در بدن و نه در جان برایش نمانده است.

و ای باران ببار بر من، بر من که خود را فراموش کرده ام  و امامم را از یاد برده ام و زینب را و سجاد بیمار را و ببار بر من تا روحم پاک شود از هر بدی از هر بی خردی و از هر بی خبری از خویش و کاش.......

کاش باران ببارد عاشورا


[ دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٤:٢٥ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]




 

در گیر و دار زندگی ،

 

گاهی می برم ، گاهی می بازم  ، گاهی اصلا خودم یادم می رود ،

گاهی کوتاهی خودم را گردن روزگار می اندازم !

 

.

.

 

اما طعم گرم نگاهت را حس می کنم ، وقتی چیزی بر دلم سنگینی می کند .

همیشه ای خدای من ، آه می کشم ، گریه می کنم ، ولی انگار ...

 

ای خدا ، یادم رفته که منتظر مصلح ، خود باید مصلح باشد !

 

نام تو فردا بر کتیبه های تاریخ برق می زند .

 

من یقین دارم !!

من یقین دارم !!!

[ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٧:٤٩ ‎ب.ظ ] [ Doctor114 ]

غدیر تجلی نور ولایت است در آسمان گرفته ی کینه و جنگ .


غدیر تکمیل رسالت است در کوچه پس کوچه های نخوت و خود بینی .

که اگر ابلاغ نکنی ، محمد ، پیامبری ات را نیمه رها کرده ای !


غدیر


غدیر چشمه ی جوشان طراوت است در بیابان برهوت خمودگی و تاسف !!


 


ادامه مطلب
[ جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ Doctor114 ]

خدایا !


تو این عید بزرگ ، عاشقان مولا ، عیدی می خوان !!

«یا من سوّی التوفیق بین الضعیف والقوی» 

ای خدایی که قرب به خودت را بین فقیر و غنی یکسان قرار دادی .


راه پائیزی

 

راه سفر من کجاست ؟!  خدا !!


خیلی ها :

درد دل دارن ...

حاجت دارن ...

بیمار دارن ...        و       ... .

 

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٤ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ Doctor114 ]

سلام دوستان مطهرونی :


این عید بزرگ را به همه ی شما همراهان گرامی تبریک می گوئیم .

تو این عید ، هدیه ای دریافت کردیم که آن را برای دوستان به نمایش در می آوریم .

 


غدیر خم

 


حضرت امام علی علیه السلام می فرمایند :

ایمان هیچ بنده ای راستین نمی شود ، مگر زمانی که اعتمادش به آن چه نزد خداست از اعتمادش به آن چه در دست خود دارد بیش تر باشد . 

 ( شرح نهج البلاغه - ج19 - ص216 )


[ پنجشنبه ٤ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٥٠ ‎ق.ظ ] [ Doctor114 ]

 

مولوی ، عارف نازک اندیش و دوربین خودمان مثلی بسیار عالی در این‏ زمینه می‏ آورد.

اول درباره تسلط معنوی زن بر مرد می‏گوید :

؟؟؟؟؟

و نظامی می‏گوید :

؟؟؟؟؟

دوستان مطهرونی سلام

یه نکته ی کوچیک اونم اینکه!!!!!

این پست قبلا توسط مدیر وبلاگ ایجاد شده بود منتها من الان با یکم دست کاری دوباره به روزش کردم خوندنش خالی از لطف نیست.

( نویسنده ی وبلاگ مطهرونی ها بشتابید Aypara)


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

چرا دلم نکند تب؟ زمان زمان عجیبی ست! نفس نمانده به کامم، هوا هوای غریبی ست! چه رسم عاشقی است این انتظار مجازی! تعارفات زبانی ، حسابهای ریاضی! چرا دلم نزند لک؟ عشقها که دروغین ، دشنه اند و تفنگند! آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار! مشق های نه مشتاق ، قلب ها همه بیمار چرا دلم نکند تب؟ بیا دلم تنگ است... بیا دلم تنگ است...
RSS Feed

قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ
free counters
مطهرون
كد لوگوي ما
وب سايت ختم قرآن مجيد
وب سايت ختم صلوات بانك اهداكنندگان غير خويشاوند Display Pagerank
sifalaw:مدیر