قالب وبلاگ

مطهرونی ها بشتابید
بودن دردنیای واقعی فردا؛ یعنی تسلط برجهان مجازی امروز به شرط آنکه واقعی بمانیم 
لینک دوستان

 

به گنبدی می اندیشم که:

 

سال هاست چشم در چشم بقیع ، دفتر انتظار را ورق می زند .

 


 

بغض های فرو خورده ی هزار و چند ساله ای ،

اینجا می شکند .

 

ودلمان می شکند وقتی می بینیم ، چقدر غریبیم .

 

 

نگران نیستم. زمستان های مکدر دوری ، رخت بهار خواهند پوشید .

 

 

خورشید هفت آسمان بیا ، اینجا چراغ ندارد !!!

[ چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ Doctor114 ]

فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلین

دوستان وهمراهان مطهرونی سلام

حقیقت یکی از عزیزان از من درخواست کردن که در رابطه با موضوع توکل از دیدگاه آیات قرآن مطلبی رو پست بزنم مطالب زیادی روهم خوندم حتی سرچ هم کردم البته متاسفانه چیزی جز کپی پیست در اغلب وبلاگ ها و سایت ها پیدا نکردم و در میان همه ی مطالب موجود این آیه بیش از هر چیز توجهم رو جلب کرد و در آخر هم این مطلب حالا می خوام شما با توجه به آیه ی فوق و مطلب ذیل نظراتتون رو بیان کنید تا در پایان مطلبی در رابطه ی با این مبحث نیز درج کنم .

 

در هر کاری که می خواهد انجام دهد، به خدا توکل می کند ... آنچنان که گویی هیچ کس دیگری در عالم ندارد ...

نه دوستی و نه آشنایی ...

نه خانواده ای و نه اقوامی که کمکش کنند و دستش را به یاری بگیرند،

اگر جایی درمانده شد، به کمکش بشتابند ... وقتی همین ها را از او می پرسم، لبخندی بر لبانش نقش می بندد و می گوید: جوان مگر نمی دانی همین دوست و آشناها، خانواده و اقوام و...هم بخواهند کمکی به من بکنند باید خدا کمکشان کند؟

کمی فکر کن ...

می بینم راست می گوید ... درست که دوست و آشنا و خانواده و اقوام هستند، اما نه اینکه همه شان بنده های خدا هستند؛ مگر نه اینکه خودشان محتاج کمک خدایند؛ مگر نه اینکه خدا نخواهد نمی توانند قدم از قدمی بردارند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس ... الهی به امید خودت و نه بنده هایت ...

[ چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٦:۱٤ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

سلام عزیزان و همراهان مطهرونی

میدونید فردا چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونید که میگن فردا روز فراموش کردن غم هاست.

فرارسیدن امامت و سروری حضرت ولی عصر بر تمامی دوستان مطهرونی مبارک باشد ان شاءالله

  بگذار تا به لهجه باران بخوانمت ....  

 


ادامه مطلب
[ شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٧:٢٤ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

درس زندگی

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد

؟!؟!؟؟!؟!؟؟!

 

سلام دوستان و همراهان مطهرونی

به نظرتون چه چیز زاهد رو تکون داده؟؟؟؟؟


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٥:۱٦ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

 

مهربان باشم برای چی؟ اصلا چرا باید اینطوری باشم؟ کی برای من ارزش قائله؟ برای کی مهمم؟ اصلا کسی منو می بینه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خب شاید ادامه مطلب جواب منو بده!!!!!!!

 


توسط bh


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

چقدر خنده داره.........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



 

سلام دوستان مطهرونی به نظرتون در ادامه ی مطلب چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]

سلام مطهرونی ها :

تا به حال فکر کردید که چرا :


بعضی ها خیلی ساده هستند .

بعضی ها پر تلاش اند .

بعضی ها خیلی زیرک اند .

بعضی ها بیش از حد تنبل اند .



از بعضی ها بیخودی بدومون میاد !

به بعضی ها بیخودی علاقه مند میشیم !!

بعضی ها بود و نبودشون خیلی تفاوت نداره !

این ها رو همه از زمانی که به دنیا اومدن حس میکنن !!!


ولی

ولی .....



ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٧:٢٠ ‎ق.ظ ] [ Doctor114 ]

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود. دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه.


چگونه ؟؟؟؟؟؟

.

.

.

ادامه مطلب رو بخونید..

 

bh


ادامه مطلب
[ شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ sifalaw ]



دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به
ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ sifalaw ]

 

 

صدبار

نه، هزاربار

نه، هزار و سیصد بار

اگر رفتی

برگرد

فقط

برگرد

و

 

و من خدا را دوستش دارم به خاطر اینکه:

 
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect می کند

خدا را دوست دارم ، ...........


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ sifalaw ]

بزرگترین افتخار !!!! ...

پسر کوچولو به مادر خود گفت:مادر داری به کجا می روی؟مادر گفت:عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است.این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم،خیلی زود برمیگردم.اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود.

***ادامه مطلب رو فراموش نکنید***

توسط bh


ادامه مطلب
[ شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۳:٤۳ ‎ب.ظ ] [ sifalaw ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

چرا دلم نکند تب؟ زمان زمان عجیبی ست! نفس نمانده به کامم، هوا هوای غریبی ست! چه رسم عاشقی است این انتظار مجازی! تعارفات زبانی ، حسابهای ریاضی! چرا دلم نزند لک؟ عشقها که دروغین ، دشنه اند و تفنگند! آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار! مشق های نه مشتاق ، قلب ها همه بیمار چرا دلم نکند تب؟ بیا دلم تنگ است... بیا دلم تنگ است...
RSS Feed

قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ
free counters
مطهرون
كد لوگوي ما
وب سايت ختم قرآن مجيد
وب سايت ختم صلوات بانك اهداكنندگان غير خويشاوند Display Pagerank
sifalaw:مدیر